به وقت نزع پیری زار بگریست
بدو گفتند پیرا گریه از چیست ؟
۱چنین گفت او که اندر قرب صد سال
دری میکوفتم من در همه حال
۲کنون خواهد گشاد آن در به یک بار
از آن میگریم از حسرت چنین زار
۳که آگه نیستم کاین در به عادت
شقاوت میگشاید یا سعادت
۴فرو میافتم از چرخ برین من
کجا آیم ندانم بر زمین من
۵مثالم کعبتین شش سو آید
که تا خود بر کدامین پهلو آید
۶در آن ساعت که جان از تن رها شد
دو عالم آن زمان از هم جدا شد
۷ازین سو تن به بیهوشی فرو رفت
وزان سو جان به خاموشی فرو رفت
۸که داند؟ کاین دو را کز هم جدا شد
کجا بود و کجا آمد کجا شد؟
۹جوامردا ازین نبود زیانت
که گویی خواب خوش باد ای جوانت
۱۰اگر بیتی خوشت آید ز جایی
من بیچاره را گویی دعایی
۱۱مرا کاری برآید روزگاری
ترا بزیان نیاید هیچ کاری
۱۲دعایی زود رو چون گشت نزدیک
مرا نوری بود درخاک تاریک
۱۳مرا راحت ترا باشد ثوابی
خلاصم باشد ار باشد عقابی
۱۴تو خوش بنشسته در دنیای فانی
که من در خاک چون باشم نهانی
۱۵زهی ناخوش رهی در پیش ما را
زهی بی شفقتی بر خویش ما را
۱۶