بپرسیدم ز پیری سال فرسود
در آن ساعت که وقت رفتنش بود
۱که همراه تو چیست ای مرد غمناک ؟
چه داری زادِ راهِ منزلِ خاک ؟
۲جوابم داد کز بی آگهی من
دلی پر میبرم دستی تهی من
۳خدایا من درین دیر تحیر
چو آن پیرم تهی دست و دلی پر
۴تهی دستم ز زاد راه جاوید
به فضل تو دلی دارم پر امید
۵خداوندا امید من وفا کن
دلم را از کرم حاجت روا کن
۶منور دار جانم را به نوری
دلم را زنده گردان از حضوری
۷حضوری ده ز چندین ترهاتم
یقینی ده میان مشکلاتم
۸مرا از من نجاتی ده به توفیق
ز نور خود براتی ده به تحقیق
۹دلم را محرم اسرار گردان
ز خواب غفلتم بیدار گردان
۱۰بر افروز از خداوندی دلم را
توانگر کن به خرسندی دلم را
۱۱نفس چون برکشندم همنفس باش
در آن درماندگی فریادرس باش
۱۲چو جان را منقطع شد از جهان دم
مرا با نور ایمان دار آن دم
۱۳چو با ایمان فرو بردی به خاکم
نیاید از جهانی جرم باکم
۱۴خداوندا همه بیچارگانیم
درین هنگامه چون نظارگانیم
۱۵همه گر دوزخیایم ار بهشتی
تو میدانی و تو تا چون سرشتی
۱۶که داند تا به معنی متقی کیست؟
سعید از ما کدامست و شقی کیست؟
۱۷