تو دریا بین اگر چشم تو بیناست
که عالم نیست عالم کفک دریاست
۱خیالست این همه عالم بیندیش
مبین آخر خیالی را از این پیش
۲تو یا دیوانه یا آشفته باشی
که چندین در خیالی خفته باشی
۳تو چو مردان بازی خیالی
شده بالغ چو طفلی در جوالی
۴پری در شیشه دین کار طفل است
که بالغ بی خیال علو و سفل است
۵هلا بشنو ز اوج عرش اسرار
که نیست ای خواجه اندر دار دیار
۶هر آن حرفی که دیدی هیچ آمد
ولی در چشم تو پر پیچ آمد
۷همین حرفی که آن پیچی ندارد
الف بود و الف هیچی ندارد
۸چه خوانی ابجد این کار چندین
که ابجد راست الف حرف نخستین
۹الف هیچی ز اول آخرش لا
ز ابجد تا ضظغلا لا و سودا
۱۰اگر صد راه گیری ابجد از سر
میان هیچ و لایی مانده بر در
۱۱تو میگویی که مرد مرد رستم
برو کز رخش آید کار رستم
۱۲