چنین گفت آن عزیزی بادیانت
که تا حق عرضه دادست این امانت
۱زمین و آسمان زان در رمیدست
که بار عهده آن سخت دیدست
۲تو تنها آمدی تا آن کشی تو
از آن ترسم که خط در جان کشی تو
۳اگر اینست امانت ای همه ننگ
بسی این به کشد ازتو خری لنگ
۴اگر بی سر شوی این سر بدانی
وگرنه گربهٔ از چند خوانی
۵