بشب حلاج را دیدند در خواب
بریده سر بکف با جام جلاب
۱بدو گفتند چونی سر بریده
بگو تا چیست این جام گزیده
۲چنین گفت او که سلطان نکونام
بدست سر بریده میدهد جام
۳کسی این جام معنی میکند نوش
که کردست او سر خود را فراموش
۴نخستین جسم خود در اسم درباز
پس آنگه جان زبعد اسم درباز
۵چنان در اسم او کن جسم پنهان
که میگردد الف در بسم پنهان
۶چو جسمت رفت جان را کن مصفا
برآی ازجان و گم شو در مسما
۷یکی دریاست زو علم گرفته
همه موجش دل آدم گرفته
۸کجا این موج دریا مینشیند
که دریا چیست در ما مینشیند
۹مرا باید که جان و تن بماند
وگر هر دو بماند من نماند
۱۰من و تو یک من زهرست در کار
که ز آن یک جو شده کوهی نگوسار
۱۱