کند تقریر اهل این معانی
بجز این قوّت و این زندگانی
۱دگرگون قوّت و دیگر حیاتی
که دارد هر وجودی زان ثباتی
۲حیات قوتی از روی معنی
مدد باشد ورا از روی معنی
۳گر آن قوت دمی پژمرده گردد
حیات آن وجود افسرده گردد
۴درین عالم که خواهد گشت فانی
سه قوت آمد اصل زندگانی
۵بدان قوت قوام هر گروهی
بود پاینده زان قوت شکوهی
۶یکی نفسانی ای جان تا که دانی
دوم روحانی اصل زندگانی
۷سیم ربانی آن کو شد حقیقت
بدان زنده شوند اهل طریقت
۸حیات بیشتر اهل زمانه
بدنیا باشد ای یار یگانه
۹بجان و دل شوند جویندهٔ او
تو پنداری که هستند بندهٔ او
۱۰هر آن یک را که شد دنیا ز دستش
تو گوئی پا و سر درهم شکستش
۱۱بود از معنی و صورت چو مرده
تمامت خون او گردد فسرده
۱۲بود این قوّت نفسانی ای جان
که میدارد ترا پیوسته حیران
۱۳حیات و قوت بعضی ز اصحاب
بود ازذکر و طاعت نیک دریاب
۱۴اگر یک ورد از ایشان فوت گردد
همان صورت برایشان موت گردد
۱۵ز خوف دوزخ و ترس جهنم
جگر پرتاب دارد دیده پرنم
۱۶همیشه با غم و اندوه باشد
یکایک خالی از اندوه باشد
۱۷نعیم خویش را جوینده دایم
درین اندیشه میباشند نایم
۱۸شود ظاهر ازیشان در مقامات
سخنها در فراسات و کرامات
۱۹اگرچه از دل و جان بنده باشند
ببوی عیش عقل زنده باشند
۲۰بود روحانی این قوت در ایشان
نباشند هرگز از چیزی پریشان
۲۱حیات و قوت اهل طریقت
که آگاهند یک سر از حقیقت
۲۲بود دایم همیشه از محبت
نه دوزخ یادشان آید نه جنت
۲۳ز امید بهشت و خوف آتش
شوند یکباره از اندیشهها خوش
۲۴بترک جمله نسبتها بگویند
کرامات وفراست را بجویند
۲۵نخواهند از کسی ملکی و مالی
ندارند انتظار کشف حالی
۲۶زیارت آنکه ایشان گوش دارند
مراد خویش در آغوش دارند
۲۷ببوی وصل جانان زنده باشند
محبت را بجان جوینده باشند
۲۸بود ربانی این قوت یکی دان
تو آن قوت حیاتی را متین خوان
۲۹بدان قوّت هر آنکو زندگی یافت
فنا یکباره از وی روی برتافت
۳۰ببازی برنیاید این چنین کار
ریاضتها کشیدن باید ای یار
۳۱بسی تکلیفها بر وی نهادن
عنان خود بدست پیر دادن
۳۲