به توفیق خدای صانع پاک
که دانش میدهد بر ملک و افلاک
۱ز بلبلنامه بیتی چند گویم
چو آب رفته باز آمد به جویم
۲قلم برگیر و راز دل عیان کن
سرآغازش به نام غیبدان کن
۳خداوندی که جز وی کس نشاید
که تا بر بندگان روزی گشاید
۴قلم میشد به سر از درد هجران
همی بارید خون بر شکل باران
۵چو بر کافور مشک ناب داده
به زنجیرش سراسر آب داده
۶قلم غواص دریای معانی
سخنهایش همه چون درّ کانی
۷ز بهر دردمندان غم گساری
بماند تا قیامت یادگاری
۸بود روح و روانِ اهل دانش
ز روی عقل و از افهام دانش
۹