طریق عشق جانا بی بلا نیست
زمانی بی بلا بودن روا نیست
۱اگر صد تیر بر جان تو آید
چو تیر از شست او باشد خطا نیست
۲از آنجا هرچه آید راست آید
تو کژمنگر که کژ دیدن روا نیست
۳سر مویی نمیدانی ازین سر
تو را گر در سر مویی رضا نیست
۴بلاکش، تا لقای دوست بینی
که مرد بی بلا مرد لقا نیست
۵میان صد بلا خوش باش با او
خود آنجا کو بود هرگز بلا نیست
۶کسی کو روز و شب خوش نیست با او
شبش خوش باد کانکس مرد ما نیست
۷که باشی تو که او خون تو ریزد
وگر ریزد جز اینت خونبها نیست
۸دوای جان مجوی و تن فرو ده
که درد عشق را هرگز دوا نیست
۹درین دریای بی پایان کسی را
سر مویی امید آشنا نیست
۱۰تو از دریا جدایی و عجب این
که این دریا ز تو یکدم جدا نیست
۱۱تو او را حاصلی و او تورا گم
تو او را هستی اما او تورا نیست
۱۲خیال کژ مبر اینجا و بشناس
که هر کو در خدا گم شد خدا نیست
۱۳ولی روی بقا هرگز نبینی
که تا ز اول نگردی از فنا نیست
۱۴چو تو در وی فنا گردی به کلی
تو را دایم ورای این بقا نیست
۱۵ز حیرت چون دل عطار امروز
درین گرداب خون یک مبتلا نیست
۱۶