تو را در ره خراباتی خراب است
گر آنجا خانهای گیری صواب است
۱بگیر آن خانه تا ظاهر ببینی
که خلق عالم و عالم سراب است
۲در آن خانه تو را یکسان نماید
جهانی گر پر آتش گر پر آب است
۳خراباتی است بیرون از دو عالم
دو عالم در بر آن همچو خواب است
۴ببین کز بوی درد آن خرابات
فلک را روز و شب چندین شتاب است
۵به آسانی نیابی سر این کار
که کاری سخت و سرّی تنگ یاب است
۶به عقل این راه مسپر کاندرین راه
جهانی عقل چون خر در خلاب است
۷مثال تو درین کنج خرابات
مثال سایهای در آفتاب است
۸چگونه شرح آن گویم که جانم
ز عشق این سخن مست و خراب است
۹اگر پرسی ز سر این سؤالی
چه گویم من که خاموشی جواب است
۱۰برای جست و جوی این حقیقت
هزاران حلق در دام طناب است
۱۱ز درد این سخن پیران ره را
محاسنها به خون دل خضاب است
۱۲جوانمردان دین را زین مصیبت
جگرها تشنه و دلها کباب است
۱۳ز شرح این سخن وز خجلت خویش
دل عطار در صد اضطراب است
۱۴