تا دردی درد او چشیدیم
دامن ز دو کون در کشیدیم
۱با هم نفسی ز درد عشقش
در کنج فنا بیارمیدیم
۲بر بوی یقین که بو که بینیم
زهری به گمان دل چشیدیم
۳گه در طلبش ز دست رفتیم
گه در هوسش به سر دویدیم
۴در عالم پر عجایب عشق
آوازهٔ او بسی شنیدیم
۵درمان چهکنیم درد او را
کین درد به جان و دل خریدیم
۶عشقش چو به ما نمود ما را
صد پرده به یک زمان دریدیم
۷نور رخ او چو شعلهای زد
خود را ز فروغ آن بدیدیم
۸دیدیم که ما نه ز آب و خاکیم
از هر دو برون رهی گزیدیم
۹چه خاک و چه آب کانچه ماییم
در پردهٔ غیب ناپدیدیم
۱۰چون پرده ز روی کار برخاست
از خود نه ازو بدو رسیدیم
۱۱پیوستگیی چو یافت عطار
از ننگ وجود او بریدیم
۱۲