ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
۱پیش ز ما جان ما خورد شراب الست
ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم
۲خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت
ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم
۳ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت
ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم
۴دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست
تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم
۵شست درافکند یار بر سر دریای عشق
تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم
۶خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک
ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم
۷دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت
گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم
۸گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق
گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم
۹