چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم
که از مقصود خود بویی ندیدیم
۱بسی زاری و دلتنگی نمودیم
بسی خواری و بی برگی کشیدیم
۲بسی در گفتگوی دوست بودیم
بسی در جستجویش ره بریدیم
۳گهی سجاده و محراب جستیم
گهی رندی و قلاشی گزیدیم
۴به هر ره کان کسی گیرد گرفتیم
به هر پر کان کسی پرد پریدیم
۵چو عشق او جهان بفروخت بر ما
به جان و دل غم عشقش خریدیم
۶مگر معشوق ما با ماست زیرا
ز نور حضرت او ناپدیدیم
۷به دست ما به جز باد هوا نیست
که چون بادی به عالم بر وزیدیم
۸درین حیرت همی بودیم عمری
درین محنت به خون بر میتپیدیم
۹کنون رفتیم و عمر ما به سر شد
کنون این ره به پایان آوریدیم
۱۰دریغا کز سگ کویش نشانی
ندیدیم ار چه بسیاری دویدیم
۱۱بسی بر بوی او بودیم و بویی
به ما نرسید و ما از غم رسیدیم
۱۲چو مقصودی نبود از هرچه گفتیم
میان خاک تاریک آرمیدیم
۱۳کنون عطار را بدرود کردیم
کنون امید ازین عالم بریدیم
۱۴