دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
۱بسیار درین بادیه شوریده برفتیم
بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
۲گه نعرهزنان معتکف صومعه بودیم
گه رقصکنان گوشهٔ خمار گزیدیم
۳کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم
دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم
۴بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ
در بند ازینیم که در بند کلیدیم
۵از خون رحم چون به گو خاک فتادیم
از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم
۶چون شیر ز انگشت براهیم برآمد
انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم
۷وامروز که بالغ شدگانیم به صورت
یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم
۸از دست فتادیم نه دیده نه چشیده
زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم
۹چون هستی عطار درین راه حجاب است
از هستی عطار به یکبار بریدیم
۱۰