ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم
دادیم دل از دست و پی یار گرفتیم
۱دعوی دو کون از دل خود دور فکندیم
پس در ره جانان پی اسرار گرفتیم
۲از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیم
و از آرزوی او کم اغیار گرفتیم
۳گفتند خودی تو درین راه حجاب است
ترک خودی خویش به یکبار گرفتیم
۴ای بس که چو پروانهٔ پر سوخته از شمع
در کوی رجا دامن پندار گرفتیم
۵از کعبهٔ جان چون که ندیدیم نشانی
از کعبهٔ ظاهر ره خمار گرفتیم
۶از خرقه و تسبیح چو جز نام ندیدیم
چه خرقه چه تسبیح که زنار گرفتیم
۷زین دین به تزویر چو دل خیره فروماند
اندر ره دین شیوهٔ کفار گرفتیم
۸چون هرچه جز او هست درین راه حجاب است
پس ما به یقین مذهب عطار گرفتیم
۹