هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم
تو زیبا بین که ما زیبا نهادیم
۱سر مویی ز زلف خود نمودیم
جهان را در بسی غوغا نهادیم
۲چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم
۳جمال ما ببین کین راز پنهان
اگر چشمت بود پیدا نهادیم
۴وگر چشمت نباشد همچنان دان
که گوهر پیش نابینا نهادیم
۵کسی ننهاد و نتواند نهادن
طلسماتی که هر دم ما نهادیم
۶مباش احول مسمی جز یکی نیست
اگرچه این همه اسما نهادیم
۷یقین میدان که چندینی عجایب
برای یک دل دانا نهادیم
۸ز چندینی عجایب حصهٔ تو
اگر دانا نهای سودا نهادیم
۹مشو مغرور چندین نقش زیراک
بنای جمله بر دریا نهادیم
۱۰اگر موجی از آن دریا برآید
شود ناچیز هرچ اینجا نهادیم
۱۱اگر اینجا ز دریا برکناری
جهانی پر غمت آنجا نهادیم
۱۲وگر همرنگ دریا گردی امروز
تو را سلطانیِ فردا نهادیم
۱۳دل عطّار را در عشقِ این راه
چه گویی بیسر و بیپا نهادیم
۱۴