ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم
عارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیم
۱روح دهن مانده باز در سر زلفت مدام
عقل میان بسته چست بر سر کویت مقیم
۲در یتیم توام تا که درآمد به چشم
چشمهٔ چشمم بماند غرقهٔ در یتیم
۳زین سر زلفت که هست مملکت جم توراست
زانکه سر زلف توست بر صفت جیم و میم
۴چون سر زلف تو را باد پریشان کند
جیم در افتد به میم، میم درافتد به جیم
۵تیره گلیم توام رشتهٔ صبرم متاب
چند زنی بیش ازین طبل به زیر گلیم
۶برد لب لعل تو از بر عطار دل
تا دل عطار ماند چون لب تو از دو نیم
۷