ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او
۱جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به قطع
گر نسیمی آوری از زلف عنبرسای او
۲گر سر انگشت بی حرمت به زلف او بری
دشنهٔ خونین خوری از نرگس شهلای او
۳پیک راهی تو به شمع روی او منگر بسی
تا نگردی همچو من پروانه نا پروای او
۴نیست دستوری که آری چهرهٔ او در نظر
کز نظر آزرده گردد چهرهٔ زیبای او
۵گر تو خواهی کرد کاری صد جهان جان وام کن
پس برافشان جمله بر روی جهان آرای او
۶جام جم پر آب خضر از دست عیسی چون خورند
همچنان خور شربتی از جام جان افزای او
۷منتظر بنشستهام تا تحفه آری زودتر
سر به مهرم یک شکر از لعل گوهر زای او
۸جهد کن تا آن سمن را بر نیازاری به گرد
خاصه آن ساعت که روی آری به خاک پای او
۹تا نسازی چشم را از خاک پایش توتیا
کی توانی شد به چشم خویشتن بینای او
۱۰غسل ناکرده مرو تر دامن آنجا زینهار
زانکه نتوان کرد الا پاک دامن رای او
۱۱غسل کن اول به آب دیدهٔ من هفت بار
تا طهارت کرده گردی گرد هفت اعضای او
۱۲گر زیان کردی دل و دین در ره او ای فرید
سود تو در هر دو عالم بس بود سودای او
۱۳