ای سراسیمه مه از رخسار تو
سرو سر در پیش از رفتار تو
۱ذرهای است انجم زخورشید رخت
نقطهای است افلاک از پرگار تو
۲گل که باشد پیش رخسارت از آنک
عقل کل جزوی است از رخسار تو
۳پر شکر شد شرق تا غرب جهان
از شکرریز شکر گفتار تو
۴چشم گردد ذره ذره در دو کون
بر امید ذرهای دیدار تو
۵گنج پنهانی تو ای جان و جهان
جان شعاع تو جهان آثار تو
۶چون تو هستی هر زمان در خورد تو
پس که خواهد بود جز تو یار تو
۷چون کسی را نیست یارا در دو کون
هست هر دم تیزتر بازار تو
۸صد هزاران جان فروشد هر نفس
کس نیامد واقف اسرار تو
۹بیش میدانم هزار و صد هزار
از فلک سرگشتهتر در کار تو
۱۰دم به دم میآفریند آنچه هست
و آفریدن نیست جز اظهار تو
۱۱خود نمیاستد دمی یک ذره چیز
تا نثار تو شود ایثار تو
۱۲هر زمانی صد هزاران عالم است
کان نثار توست انمودار تو
۱۳تا ابد هرگز نبیند ذرهای
خواری و غم هر که شد غمخوار تو
۱۴زان حسین از دار تو منصور شد
کز هزاران تخت بهتر دار تو
۱۵گر همه آفاق عالم پر گل است
زان همه گل خوشترم یک خار تو
۱۶صد سپه هرلحظه گر ظاهر شود
برهم اندازم به استظهار تو
۱۷میبچربد بر جهانی خوش دلی
در دل من ذرهای تیمار تو
۱۸روی گردانید عطار از دو کون
در لحد آورد و در دیوار تو
۱۹عالمی در هستی خود ماندهاند
زین جهت شد نیست خود عطار تو
۲۰