ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو
کوتاه کرده قصهٔ زلف دراز تو
۱تا ترکتاز هندوی زلف تو دیدهام
زنگی دلم ز شادی بی ترکتاز تو
۲هرگز نساخت در ره عشاق پردهای
کان راست بود ترک کج پرده ساز تو
۳سر در نشیب ماندهام از غم چو مست عشق
از شوق زلف عنبری سرفراز تو
۴گر بود پیش قامت تو سرو در نماز
آزاد شد ز قامت تو در نماز تو
۵خطت که آفتاب رخت را روان بود
زان خط محقق است که شد نسخ ناز تو
۶نی نی که هست خط تو سرسبز طوطیی
پرورده است از شکر دلنواز تو
۷شهباز حسن تو چو ز خط یافت پر و بال
طوطی گرفت غاشیهٔ دلنواز تو
۸هر روز احتراز تو بیش است سوی من
از حد گذشت شوق من و احتراز تو
۹از بس که هست در ره سودای تو طلسم
واقف نگشت هیچکس از گنج راز تو
۱۰چون از کسی حقیقت رویت طلب کنم
چون کس نبود محرم کوی مجاز تو
۱۱سر باز زن چو شمع به گازی فرید را
گر سر دمی چو شمع بتابد ز گاز تو
۱۲