غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۵۴ عطارشاعرعطارمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریعشق را گر سری پدیدستیاین در بسته را کلیدستی۱نرسد هیچکس به درگه عشقکاشکی هیچ کس رسیدستی۲یا اگر کس به پیشگه نرسداثر آن ز دور دیدستی۳لیک عالم ز عشق موج زن استورنه عاشق نیارمیدستی۴در دل ار نیستی تسلی عشقبارها زین قفس پریدستی۵در بیابان عشق نعرهزنانبی سر و پای میدویدستی۶گاه چون خاک میفتادستیگاه چون باد میوزیدستی۷به یکی آه آتشین در راهپرده از پیش بر دریدستی۸در میان شرابخانهٔ عشقبی دهان قطرهای چشیدستی۹تا صبوح ابد چو دلشدگاننعرهٔ عشق بر کشیدستی۱۰دل عطار را درین معنیبه سخن روح پروریدستی۱۱