از من بی خبر چه میطلبی
سوختم خشک و تر چه میطلبی
۱گرچه شهباز معرفت بودم
ریختم بال و پر چه میطلبی
۲در دو عالم ز هرچه بود و نبود
بگسستم دگر چه میطلبی
۳ماندهام همچو گوی در ره تو
گم شده پا و سر چه میطلبی
۴من آشفته را ز عشق رخت
هر دم آشفتهتر چه میطلبی
۵پیش طرف کلاه گوشهٔ تو
کردهام جان کمر چه میطلبی
۶گفتهای درد تو همی طلبم
درد ازین بیشتر چه میطلبی
۷با دلی پر ز درد تو شب و روز
شدهام نوحهگر چه میطلبی
۸بی خبر ماندهام ز مستی عشق
هستت آخر خبر چه میطلبی
۹پرده برگیر و بیش ازین آخر
پردهٔ من مدر چه میطلبی
۱۰چند باشم نه دل نه جان بی تو
راندهٔ در بدر چه میطلبی
۱۱بی تو عطار را روا نبود
خون گرفته جگر چه میطلبی
۱۲