گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی
تا به ابد رد شوی و بار نیابی
۱یک دم اگر بوی زلف او به تو آید
گنج حقیقت کم از هزار نیابی
۲لیک اگر بنگری به حلقهٔ زلفش
تا ابد آن حلقه را شمار نیابی
۳هر دو جهان پردهای است پیش رخ تو
لیک درین پرده پود و تار نیابی
۴حجله سرایی است پیش روی تو پرده
پرده بدر گرچه پردهدار نیابی
۵هرچه وجودی گرفت جمله غبار است
ره به عدم بر تو تا غبار نیابی
۶یافتن یار چیست گم شدن تو
تا نشوی گم ز خویش یار نیابی
۷غار غرور است در نهاد تو پنهان
غور چنین غار آشکار نیابی
۸گر نشوی آشنای او تو درین غار
غرقه شوی بوی یار غار نیابی
۹گر شودت ملک هر دو کون میسر
بگذری از هر دو و قرار نیابی
۱۰ملک غمش بهتر است از دو جهان زانک
جز غم او ملک پایدار نیابی
۱۱گر غم او هست ذرهایت مخور غم
زانکه ازین به تو غمگسار نیابی
۱۲هرچه که فرمود عشق رو تو به جان کن
ورنه به جان هیچ زینهار نیابی
۱۳می فکنی کار عشق جمله به فردا
می به نترسی که روزگار نیابی
۱۴پای به ره در نه و ز کار مکش سر
زانکه چو شد عمر وقت کار نیابی
۱۵بیادب آنجا مرو وگرنه کشندت
در همه عالم چو خواستگار نیابی
۱۶سر چه فرازی پیاده شو ز وجودت
زانکه درین راه یک سوار نیابی
۱۷یک قدم این جایگاه بر نتوان داشت
تا سر صد صد بزرگوار نیابی
۱۸تو نتوانی که راه عشق کنی قطع
کین ره جانسوز را کنار نیابی
۱۹چند روی ای فرید در پی آن گل
خاصه تو زان سالکی که خار نیابی
۲۰