ای پسر این رخ به آفتاب درافکن
بادهٔ گلرنگ چون گلاب درافکن
۱صبح علم بر کشید و شمع برافروخت
جام پیاپی کن و شراب درافکن
۲شاهد سرمست را ز خواب برانگیز
سوختهٔ عشق را رباب درافکن
۳گرچه شب اندر شکست ماه بلند است
بادهٔ خوش آمد به ماهتاب درافکن
۴گل بشکفت و دلم ز عشق تو برخاست
چند نشینی به بند و تاب درافکن
۵مست خرابیم جمله نعره زنانیم
نعره درین عالم خراب درافکن
۶چند ازین نام و ننگ و زهد و ز تزویر
توبه کن از توبه دل بتاب درافکن
۷گر دل عطار را عذاب غم توست
گو دل او غم ازین عذاب درافکن
۸