خیز و از می آتشی در ما فکن
نعرهٔ مستانه در بالا فکن
۱چون نظیرت نیست در دریا کسی
خویش را خوش در بن دریا فکن
۲خون رز بر چهرهٔ گل نوش کن
پس ز راه دیده بر صحرا فکن
۳تا کیم خاری نهی می خور چو گل
دیده بر روی گل رعنا فکن
۴چون هزار آوا نمیخفتد ز عشق
خرقهٔ جان بر هزار آوا فکن
۵گر تو را مستی و عشق بلبل است
شب مخسب و شورشی در ما فکن
۶شیر گیران جمله غوغا کردهاند
خویش را ، در پیش این غوغا فکن
۷عمر امشب رفت اگر دستیت هست
عمر مستان را پی فردا فکن
۸تا کی ای عطار از خارا دلی
شیشهٔ می خواه و بر خارا فکن
۹