عشق چیست از خویش بیرون آمدن
غرقه در دریای پر خون آمدن
۱گر بدین دریا فرو خواهی شدن
نیست هرگز روی بیرون آمدن
۲ور سرِ کم کاستی داری ، در آی
زانکه اینجا نیست افزون آمدن
۳لازمت باشد اگر عاشق شوی
ترک کردن عقل و مجنون آمدن
۴از ازل آزاد گشتن وز ابد
محرم سر هم اکنون آمدن
۵چون توان بودن به صورت بارکش
پس به معنی فوق گردون آمدن
۶سر بریده راه رفتن چون قلم
پا و سر افکنده چون نون آمدن
۷سرنگون رفتن درین دریای ژرف
پس نهان چون در مکنون آمدن
۸چون دهم شرحت همی گم بودگی است
محرم این بحر بیچون آمدن
۹تا ابد یکرنگ بودن با فنا
نی همی هردم دگرگون آمدن
۱۰چیست ای عطار کفر راه عشق
سست دین از همت دون آمدن
۱۱