کافری است از عشق دل برداشتن
اقتدا در دین به کافر داشتن
۱در ملا تحقیق کردن آشکار
در خلا دین مزور داشتن
۲از برون گفتن که شیطان گمره است
وز درونش پیر و رهبر داشتن
۳چون درآید تیرباران بلا
در هزیمت دامن تر داشتن
۴کار مردان چیست بیکار آمدن
پس به هر دم کار دیگر داشتن
۵خاک ره بر خود نمایان ریختن
خویشتن را خاک این در داشتن
۶غرقهٔ این بحر گشتن ناامید
وانگهی امید گوهر داشتن
۷دست بر سر پای در گل آمدن
خشت بالین، خاک بستر داشتن
۸دام تن در راه معنی سوختن
مرغ جان بیبال و بیپر داشتن
۹هر سری کان از تو سر برمیزند
از برای تیغ و خنجر داشتن
۱۰چون فلک خورشید را بر سر کشید
کی تواند پای بر سر داشتن
۱۱پای بر سر نه که اینجا کافری است
سر برای تاج و افسر داشتن
۱۲همچو عطار این سگ درنده را
زهر دادن یا مسخر داشتن
۱۳