عشق را بیخویشتن باید شدن
نفس خود را راهزن باید شدن
۱بت بود در راه او هرچه آن نه اوست
در ره او بتشکن باید شدن
۲زلف جانان را شکن بیش از حد است
کافر یک یک شکن باید شدن
۳تو بدو نزدیک نزدیکی ولیک
دور دور از خویشتن باید شدن
۴در نگنجد ما و من در راه او
در رهش بی ما و من باید شدن
۵دوست چون هرگز نیاید در وطن
عاشقان را بی وطن باید شدن
۶در ره او بر امید وصل او
خاک راه تن به تن باید شدن
۷همچو لاله غرقه در خون جگر
زنده در زیر کفن باید شدن
۸در ره او چون دویی را راه نیست
با یکی در پیرهن باید شدن
۹پس چو عطار اندر آفاق جهان
پاکباز انجمن باید شدن
۱۰