دل ز عشق تو خون توان کردن
عقل را سرنگون توان کردن
۱هرچه جز عشق توست از سردل
تا قیامت برون توان کردن
۲تا زبونگیری آنکه را خواهی
خویشتن را زبون توان کردن
۳تا همه خون خوریم در غم تو
هرچه داریم خون توان کردن
۴گوییم صبر کن چه میگویی
از تو خود صبر چون توان کردن
۵نظری کن که چون بمردم من
کی کنی پس کنون توان کردن
۶برامید تو در پی عطار
سفر اندرون توان کردن
۷