ای به روی تو عالمی نگران
نیست عشق تو کار بیخبران
۱بی نظیری چو عقل و بی همتا
ناگزیری چو جان و ناگذران
۲گوهری را که کس نداند قدر
کی بدانند قدر مختصران
۳مرد عشق تو هم تویی که تویی
دایما در جمال خود نگران
۴چون دویی راه نیست در ره تو
جز یکی نیست دیده دیدهوران
۵پرده بردار و بیش ازین آخر
پردهٔ عاشقان خود مدران
۶هرچه صد سال گرد آوردند
با تو در باختند پاکبران
۷پاکبازان چو ماندهاند از تو
پس چه سنجند هیچ این دگران
۸دل عطار مرغ دانهٔ توست
باشه در مرغ خویشتن مپران
۹