چند باشم در انتظار تو من
فتنهٔ روی چون نگار تو من
۱خشکلب مانده نعل در آتش
تشنهٔ لعل آبدار تو من
۲وقت آمد که بر میان بندم
کمر از زلف مشکبار تو من
۳برقع از روی برفکن تا جان
پایکوبان کنم نثار تو من
۴گر جهان آمده است تا روزی
سر نهم مست در کنار تو من
۵گرچه آوردهای به جان کارم
تا به جان در شدم به کار تو من
۶بر من از صد هزار عزت بیش
آنکه باشم ذلیل و خوار تو من
۷شد قرارم که چند خواهد بود
چشم بر راه بیقرار تو من
۸تیره شد روز من چرا نکنم
دیده روشن به روزگار تو من
۹ترک کار فرید از آن گفتم
تا شوم فرد و یار غار تو من
۱۰