با تو سری در میان خواهد بدن
کان ورای جسم و جان خواهد بدن
۱هر که زان سر یافت یک ذره نشان
از دو عالم بی نشان خواهد بدن
۲محرم آن شو که گر آن نبودت
تا ابد عمرت زیان خواهد بدن
۳هر نفس کان در حضور او زنی
عمر تو آن است و آن خواهد بدن
۴ور نخواهد بود همراهت حضور
پس عذاب جاودان خواهد بدن
۵وای بر حال کسی کو بر مجاز
زان حقیقت بر کران خواهد بدن
۶مرد دایم همچنان کاینجا زید
چون بمیرد همچنان خواهد بدن
۷تا نپنداری که هر کو خار بود
روز محشر گلستان خواهد بدن
۸هرچه اینجا ذره ذره میکنی
جمله در پیشت عیان خواهد بدن
۹این همه آمد شد و وعد و وعید
از برای امتحان خواهد بدن
۱۰تو بکوش و جهد کن تا پی بری
زانکه کار ناگهان خواهد بدن
۱۱هر که بی او آستین در خون گرفت
محرم آن آستان خواهد بدن
۱۲محرم او شو که کار هر دو کون
محو و گم در یک زمان خواهد بدن
۱۳ترک کن کار زمین و آسمان
زانکه این کف وان دخان خواهد بدن
۱۴چون به حضرت زود نتوان رفت از آنک
پرده در پرده نهان خواهد بدن
۱۵جملهٔ ذرات عالم لاجرم
سوی آن حضرت دوان خواهد بدن
۱۶بر کناره میشو از هر سایهای
زانکه کاری در میان خواهد بدن
۱۷در بر آن کار عالی کار خلق
اشتری بر نردبان خواهد بدن
۱۸کار ما در پیش او چون ذرهای
در بر هفت آسمان خواهد بدن
۱۹چون جهان آنجا کف و دودی بود
پس چه جای صد جهان خواهد بدن
۲۰چون برافتد پرده از روی دو کون
آن حقیقت ترجمان خواهد بدن
۲۱گوییا هر ذرهای را تا ابد
جاودانی صد زبان خواهد بدن
۲۲همچو باران ز آسمان سلطنت
خط استغنا روان خواهد بدن
۲۳در چنین جایی کجا عطار را
یک سخن یا یک بیان خواهد بدن
۲۴