گه به کرشمه دلم ز بر بربایی
گه ز تنم جان به یک نظر بربایی
۱ننگ نیاید تو را که هیچ کسی را
گه دل و گه جان مختصر بربایی
۲چون تتق از آفتاب چهره کنی دور
عقل براندازی و بصر بربایی
۳چون سر زلف تو سرکشی کند آغاز
از سر مویی هزار سر بربایی
۴از سر کین زان سنان غمزه کنی تیز
تا به سنانی ز مه قمر بربایی
۵قصد کنی چون در آینه نگری تو
کز لب خود زاینه شکر بربایی
۶بر طرفی میروی ز من که من مست
طرف ندارم که از کمر بربایی
۷در رخ من ننگری به دیدهٔ رحمت
بلکه بدان بنگری که زر بربایی
۸گر بربایی هزار دل تو به روزی
سیر نگردی تو و دگر بربایی
۹چون نشکیبی ز دلربایی عشاق
جهد بر آن کن که بیشتر بربایی
۱۰تا به ابد ای فرید تو بنمیری
از لب او یک شکر اگر بربایی
۱۱