زلف تیره بر رخ روشن نهی
سرکشان را بار بر گردن نهی
۱روی بنمایی چو ماه آسمان
منت روی زمین بر من نهی
۲تا کی از زنجیر زلف تافته
داغ گه بر جان و گه بر تن نهی
۳وقت نامد کز نمکدان لبت
دام من زان نرگس رهزن نهی
۴تا سر یک رشته یابم از تو باز
خارم از مژگان چون سوزن نهی
۵گر مرا در دوستی تو ز چشم
اشک ریزد نام من دشمن نهی
۶گفته بودی خون گری تا مهر عشق
بیرخم بر دیدهٔ روشن نهی
۷گر بگریم تر شود دامن مرا
تو مرا در عشق تر دامن نهی
۸بار ندهی لیک قسم عاشقان
همچو یوسف بوی پیراهن نهی
۹ور دهی در عمر خود بار جمال
بار غم بر جان مرد و زن نهی
۱۰وصف تو چون از فرید آید که تو
افصح آفاق را الکن نهی
۱۱