خال مشکین بر گلستان می زنی
دل همی سوزی و بر جان می زنی
۱بر بیاض برگ گل عمر مرا
هر زمان فال دگرسان می زنی
۲صید خواهی کرد دلها را به زلف
زلف را بر یکدگر زان می زنی
۳زان دو لعل آتشین آبدار
آتش اندر آب حیوان می زنی
۴از لبت یک بوسه نتوان زد به تیر
کز سر کین تیر مژگان می زنی
۵گفتهای ایمانت را راهی زنم
چون بکشتی الحق آسان می زنی
۶در تو پیمان نیست صد عاشق بمرد
تا تو رای عهد و پیمان می زنی
۷دامن اندر خون زند عطار زانک
تو نفس با او ز هجران می زنی
۸