هر زمان لاف وفایی می زنی
آتشی در مبتلایی می زنی
۱چون که جانی داری اندر مردگی
لاف نیکویی ز جایی می زنی
۲بوالعجب مرغی که کس آگاه نیست
تا تو پر بر چه هوایی می زنی
۳ماهرویی و ازین رو ای پسر
مهر و مه را پشت پایی می زنی
۴گفتهای کار تو را رایی زنم
من بمردم تا تو رایی می زنی
۵میزنم بر آتش عشق آب چشم
تا چرا راه چو مایی می زنی
۶بسکه کردم آشنا در خون دل
تا همه بر آشنایی می زنی
۷زخمه بر ابریشم عطار زن
گر به صد زاری نوایی می زنی
۸