درآمد از در دل چون خرابی
ز می بر آتش جانم زد آبی
۱شرابم داد و گفتا نوش و خاموش
کزین خوشتر نخوردستی شرابی
۲چو جان نوشید جام جان فزایش
میان جان برآمد آفتابی
۳اگرچه خامشی فرمود لیکن
دلم با خامشی ناورد تابی
۴فغان دربست تا آن شمع جانها
برافکند از جمال خود نقابی
۵چو جانم روی یار خوشنمک دید
ز دل خوش بر نمک میزد کبابی
۶همی ناگاه در جان من افتاد
عجب شوری عجایب اضطرابی
۷جهان از خود همی پر دید و خود نه
من این ناخواندهام در هیچ بابی
۸درین منزل فروماندیم جمله
که دارد مشکل ما را جوابی
۹برو عطار و دم درکش کزین سوز
چو آتش در دلم افتاد تابی
۱۰