درآمد دوش دلدارم به یاری
مرا گفتا بگو تا در چه کاری
۱حرامت باد اگر بی ما زمانی
برآوردی دمی یا می برآری
۲چو با ما میتوانی بود هر شب
روا نبود که بی ما شب گذاری
۳چو با ما غمگساری میتوان کرد
چرا با دیگری غم می گساری
۴خوشی با دشمن ما در نشستی
نباشد این دلیل دوستداری
۵بدان میداریم کز عزت خویش
تو را در خاک اندازم به خواری
۶به تنهاییت بگذارم که تا تو
بمانی تا ابد در بیقراری
۷چو بشنیدم ز جانان این سخنها
بدو گفتم که دست از جمله داری
۸ولیکن چون تو یار غمگنانی
مرا از ننگ من برهان به یاری
۹که گر عطار در هستی بماند
برو گریند عالمیان به زاری
۱۰