ترسا بچهای شنگی زین نادره دلداری
زین خوش نمکی شوخی، زین طرفه جگرخواری
۱از پستهٔ خندانش هرجا که شکر ریزی
در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری
۲از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی
وز هر شکن زلفش گمره شده دینداری
۳دیوانهٔ عشق او هرجا که خردمندی
دردی کش درد او هرجا که طلب کاری
۴آمد بر پیر ما می در سر و می در بر
پس در بر پیر ما بنشست چو هشیاری
۵گفتش که بگیر این می، این روی و ریا تا کی
گر نوش کنی یک می، از خود برهی باری
۶ای همچو یخ افسرده یک لحظه برم بنشین
تا در تو زند آتش ترسا بچه یک باری
۷بی خویش شو از هستی تا باز نمانی تو
ای چون تو به هر منزل واماندهٔ بسیاری
۸پیر از سر بی خویشی، می بستد و بیخود شد
در حال پدید آمد در سینهٔ او ناری
۹کاریش پدید آمد کان پیر نود ساله
بر جست و میان حالی بر بست به زناری
۱۰در خواب شد از مستی بیدار شد از هستی
از صومعه بیرون شد بنشست چو خماری
۱۱عطار ز کار او در مانده به صد حیرت
هرکس که چنین بیند حیرت بودش آری
۱۲