هزاران جان سزد در هر زمانی
نثار روی چون تو دلستانی
۱توان کردن هزاران جان به یک دم
فدای روی تو چه جای جانی
۲نثار تو کنم منت پذیرم
اگر جانم بود هر دم جهانی
۳بجز عشقت ندارم کیش و دینی
بجز کویت ندارم خان و مانی
۴نیارم داد شرح ذوق عشقت
اگر هر موی من گردد زبانی
۵اگر هر دو جهان بر من بشورند
ز شور عشق کم نکنم زمانی
۶مرا جانا از آن خویشتن خوان
توانی دید خود را تا توانی
۷تو سلطانی اگر محرم نیم من
قبولم کن به جای پاسپانی
۸چه میگویم چه مرد این حدیثم
خطار رفت این سخن یارب امانی
۹اگر صد بار خواهم کوفت این در
نخواهد گفت کس کامد فلانی
۱۰نشان کی ماند از عطار در عشق
چو میجوید نشان از بی نشانی
۱۱