پسر گفتش که هر خلقی که هستند
همه دل در هوای خویش بستند
۱قدم خود از هوابر مینگیرند
که گامی بی ریا برمینگیرند
۲چو هست این دَور دَور نفس امروز
نمیبینم دلی بر نفس پیروز
۳گر از بهر هوای خویش من نیز
کنم از سحر حاصل اندکی چیز
۴چو در آخر بود توبه ازانم
ندارد ای پدر چندین زیانم
۵