بخش هفتم

(۴) حکایت دیوانه‌ای که سر بر در کعبه می‬‌زد عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش هفتم
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی دیوانه‌ای گریان و دل‌سوز

شبی در پیش کعبه بود تا روز

۱

خوشی می‌گفت اگر نگشایی‌ام در

بدین در همچو حلقه می‌زنم سر

۲

که تا آخر سرم بشکسته گردد

دلم زین سوز‌ِ دایم رَسته گردد

۳

یکی هاتف زبان بگشاد آنگاه

که پُر بت بود این خانه دو سه راه

۴

شکسته گشت آن بت‌ها‌ی درونش

شکسته گیر یک بت از برونش

۵

اگر می‌بشکنی سر از برون تو

بتی باشی که گردی سرنگون تو

۶

درین راه از چنین سر کم نیاید

که دریا بیش یک شبنم نیاید

۷

بزرگی چون شنید آواز هاتف

بدان اسرار شد دزدیده واقف

۸

به‌خاک افتاد و چشمش خون روان‌کرد

بسی جان از چنین غم خون توان‌کرد

۹

چو با او هیچ نتوانیم کوشید

نمی‌باید به‌صد زاری خروشید

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش هفتم (۲۰ شعر) قرار دارد.