توئی پاک و منزّه در وجودم
که من بی بود تو هرگز نبودم
۱توئی پاک و منزّه در دل و جان
درون جان تو هستی راز پنهان
۲توئی پاک ومنزّه در دل من
توئی در هر دو عالم حاصل من
۳توئی پاک و منزّه در مبّرا
ترا دانم درون خویش شیدا
۴توئی پاک و منزّه در حقیقت
که بنمودی مرا راز شریعت
۵منزّه چون توئی من خود که باشم
که بی بود تو من هرگز نباشم
۶منزّه چون توئی جمله یکی شد
مرا دیدار ذاتت بیشکی شد
۷قدیمی محدثم من هم تو دانی
مرا پیوسته تو راز نهانی
۸قدیمی محدثم من در دو عالم
ز تو دارم عیان دیدار این دم
۹چه حالست این که چون جمله تو باشی
مرا پیدا و هم پنهان تو باشی
۱۰نمیبینم به جز ذات تو ای جان
حقیقت مر مرا بنموده اعیان
۱۱کجا شد جمله اشیا در نهادم
که من در بود تو اینجا فتادم
۱۲نمیبینم کنون اینجا و آنجا
مرا بنمود اینجا ذات پیدا
۱۳کجا شد جملگی تا باز دانم
بگو با من که تا هم راز دانم
۱۴نبیند جان من ذات تو بیشک
که پنهان کردهٔ جمله تو در یک
۱۵ندا آمد ز دارالملک افلاک
که نیست ای پیر جز از ما در این خاک
۱۶اگر خواهیم در یک طرفةالعین
پدید آریم در هر ذرّه کونین
۱۷دو عالم موم دست قدرت ماست
همه دیدار صنع قدرت ماست
۱۸همه چیزی بما بودست پیدا
کجا باشد کسی دیگر به جز ما
۱۹بجز ما نیست چیزی در همه چیز
نگوید این سخن جز من دگر نیز
۲۰بجز ما نیست چیزی جمله مائیم
که کسوت هرچه خواهیم آن نمائیم
۲۱بجز ما نیست چیزی هرچه بینی
تو ما را یاب اگر عین الیقینی
۲۲بجز مانیست چیزی در حقیقت
همه بنموده ایم اندر شریعت
۲۳بجز مانیست چیزی در عیانی
همه ازماست جمله تا بدانی
۲۴مرا بنگر تو ای پیر از دل و جان
که پیدایم بتو درخویش پنهان
۲۵مرا بنگر که اندر تو بدیدم
درون جان تو من ناپدیدم
۲۶ز پیدائی خود پنهان نمایم
ترا عاشق به کل یکسان نمایم
۲۷ز پیدائی که بنمودم سراسر
ز خود من هیچ غیری نیست دیگر
۲۸من آوردم ترا اینجایگه باز
منت هم میبرم آنجایگه باز
۲۹من آوردم ترا از بهر دیدار
منم دیدار دید خود خریدار
۳۰من آوردم که تا من باز بینی
مرا در جزو کل تو راز بینی
۳۱منم تو تو منی هر دو یکی بین
مرا در دید دیدت بیشکی بین
۳۲بجز من منگر و در من نظر کن
بجز من زود باش از خود بدرکن
۳۳توئی تو، من منم در دیدهٔ دید
منم در جان جانها گفت واشنید
۳۴مرا بین و به جز من هیچ منگر
چو من باشد به دل تن هیچ منگر
۳۵مرا بین و عیان دیدار را هم
منم ریش دلت اینجا و سرهم
۳۶مرا بین و از اینجا باز رَو زود
نظر میکن که کت این راز بنمود
۳۷