جیفهٔ دنیا چو مردار آمده
طالب آن کلب کردار آمده
۱بر تو ای نادان شده مردی حرام
چندگردی گرد مرداری مدام
۲بهر آن دنیا صحیفه باشدت
که همی خواهی که جیفه باشدت
۳تخم نیکی کار و نیکی کن درو
تا بری از جمله دینداران گرو
۴شد چو شیر مادرت اینها حلال
رو بترس آخر ز قهر ذوالجلال
۵من زدنیائی ندارم یک پشیز
میل هم ازوی ندارم هیچ چیز
۶من کلام حقّ بحقّ دانستهام
نه چو دیگر مردمان بستهام
۷هر چه حق گوید ز معنی بشنوم
فارغ و آزاد در کویش روم
۸من ندارم بحث بالا و نشیب
زآنکه دارم گنج سلطانی بجیب
۹هست دنیا همچو لقمه پیش من
در جهان جان و جانانم وطن
۱۰قحبهٔ دنیا که او بس لاده است
مقتدای ما طلاقش داده است
۱۱هر که ترک میل دنیائی بداد
دیدهٔ معنی به بینائی گشاد
۱۲گر تو چون ما ترک دنیائی کنی
مرد گردی ترک رسوائی کنی
۱۳من ز مظهر گویم این اسرار را
رو تو مظهر خوان ودان عطّار را
۱۴هست دروی بس عجایب بیشمار
جوهر از دریای مظهر خوش برآر
۱۵دانکه هر مصراع او یک گوهر است
پس ز معنیهای قرآن جوهر است
۱۶من ز بهرت ره ز جوهر ساختم
وندر آن جوهر بمظهر تاختم
۱۷تا رسیدم در ولایتهای عشق
آمد اندر گوش من هیهای عشق
۱۸هی هی عشق من از حیدر بود
زآنکه او درعلم احمد در بود
۱۹این معانی ختم شد بر شاه من
زآنکه اوباشد چو روحم در بدن
۲۰