سایلی بنشست در پیش جنید
گفت ای صید خدا، بی هیچ قید
۱خوش دلی مرد کی حاصل بود
گفت آن ساعت که او در دل بود
۲تا که ندهد دست وصل پادشاه
پای مرد تست ناکامی راه
۳ذره را سرگشتگی بینم صواب
زانک او را نیست تاب آفتاب
۴ذره گر صد بار غرق خون شود
کی از آن سرگشتگی بیرون شود
۵ذره تا ذره بود ذره بود
هرک گوید نیست، او غره بود
۶گر بگردانند او را آن نه اوست
ذره است و چشمهٔ رخشان نه اوست
۷هرک او از ذره برخیزد نخست
اصل او هم ذرهای باشد درست
۸گر به کل گم گشت در خورشید او
هم بود یک ذره تا جاوید او
۹ذره گر بس نیک و گر بس بد بود
گرچه عمری تگ زند در خود بود
۱۰میروی ای ذره چون مستی خراب
تا تو در گشتی شوی با آفتاب
۱۱صبر دارم، ای چو ذره بیقرار
تا تو عجز خودببینی آشکار
۱۲