نور چشم مصطفی و مرتضی
شمع جمع انبیاء واولیا
۱جمع کرده حسن خلق و حسن ظن
جملهٔ افعال چون نامش حسن
۲روی او در گیسوی چون پر زاغ
همچو خورشیدی همه چشم و چراغ
۳در مروت چون جهان پرپیچ دید
خواست تا جمله ببخشد هیچ دید
۴جد وی کز وی دو عالم بود پر
ساختی خود را برای او شتر
۵در نمازش بر کتف بنشاندی
قرة العین نمازش خواندی
۶این چنین عالی اب و جد کان اوست
جملهٔ آفاق ابجد خوان اوست
۷زهر را با جد خود شد این پسر
قتل را شد آن دگر یک با پدر
۸آن لبی کو شیر زهرا خورد باز
مصطفی دادش بدان لب قبله باز
۹چون توان کردن گذر که زهر را
خون توان کردن جگر این قهر را
۱۰نام خصمش گرچه پرسیدند باز
تن زد و تن کشته در دل داد راز
۱۱نوش کرد آن زهر و غمازی نکرد
جان بداد و ترک جان بازی نکرد
۱۲زهر شد زیر وبر افکند از زبر
آن جگر گوشه پیمبر را جگر
۱۳لخت لختش از جگر خون اوفتاد
تاکه در خون جانش بیرون اوفتاد
۱۴سرخدید از خون جان صد جای او
هر که شد درخون جانش وای او
۱۵