ای تعصب بند بندت کرده بند
چند گوئی چند از هفتاد و اند
۱در سلامت هفتصد ملت ز تو
لیک هفتاد و دو پر علت ز تو
۲هست کیش و راه و ملت بیشمار
تا تو بشماری نیابی روزگار
۳هر زمان خونی دگر نتوان گرفت
با همه کس تیغ بر نتوان گرفت
۴تو یکی پس در یکی رو بیشکی
تا یکی اندر یکی باشد یکی
۵بی تعصب گرد و بی تقلید شو
شرک سوز و غرقهٔ توحید شو
۶گر تو هستی دوربین و راز دان
پس طبیعت از شریعت باز دان
۷تا کنی تو پس روی صدیق را
یا علی آن عالم تحقیق را
۸چون تو بر تقلید باشی کار ساز
شرع را از طبع کی دانی تو باز
۹گر تو بر تقلید خواهی رفت راه
کوه باشی نه جوی ارزی نه کاه
۱۰کرهء خر بر شریعت کی رود
یا رود جز بر طبیعت کی رود
۱۱کرهء خر کز پس مادر رود
چون بتقلیدی رود هم خر رود
۱۲چون صحابه غرق توحید آمدند
نه چو تو پس رو بتقلید آمدند
۱۳تو در ایشان گرتصرف میکنی
در چراغ چارمین پف میکنی
۱۴چون صحابه یک بیک آزاده اند
در هدایت چون نجوم افتاده اند
۱۵گر کسی در یک تن از آن قوم پاک
کرد طعنی بر ستاره ریخت خاک
۱۶گر ستاره یک بیک خواهند رفت
جمله آخر در فلک خواهند رفت
۱۷هر یکی چون از فلک تابنده اند
رهبرند و راهرو تا زنده اند
۱۸نور بخشند و جهان افروز پاک
گر تو کوری مینبینی زان چه باک
۱۹