چون سکندر را مسخر شد جهان
وقت مرگ او درآمد ناگهان
۱گفت تابوتی کنید از بهر من
دخمهٔ سازید پیش شهر من
۲کف گشاده دست من بیرون کنید
نوحه بر من هر زمان افزون کنید
۳تا زمال و لشکر و ملک و شهی
خلق میبینند دست من تهی
۴گر جهان در دست من بودآن زمان
در تهی دستی برفتم از جهان
۵ملک و مال این جهان جز پیچ نیست
گر همه یابی چو من جز هیچ نیست
۶