بخش چهلم

بخش ۲۰ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
مجموعه
بخش چهلم
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کودکی میرفت و در ره میگریست

کاملی گفتش که این گریه ز چیست

۱

گفت بر استاد باید خواند درس

چون ندارم یاد میگریم ز ترس

۲

هرچه در یک هفته گفت استاد باز

این زمانم جمله باید داد باز

۳

زین غمم شاید اگر دل خون کنم

چوب سخت و نیست نرم چون کنم

۴

زین سخن آن پیر کامل شد ز دست

پشت امیدش از آن کودک شکست

۵

گفت حال و کار من یک یک همه

هست همچون حال این کودک همه

۶

خوش بخفته نرم ناکرده سبق

می بباید رفت فردا پیش حق

۷

نیست درسم نرم سختم اوفتاد

زآنکه در پیش است چوب اوستاد

۸

پادشاها آمد این درویش تو

با جهانی درد دل در پیش تو

۹

گر جهانی طاعتم حاصل بود

گر نخواهی تو همه باطل بود

۱۰

گر نخواهی دولت غمخوارهٔ

کی بود ناخواستن را چارهٔ

۱۱

گر همه توفیق و گر خذلان بود

آنچه آن باید ترا اصل آن بود

۱۲

چون حواله باتو آمد هرچه هست

درگذر از نیک و از بد هر چه هست

۱۳

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش چهلم (۲۵ شعر) قرار دارد.