عافیت را گر بجویی ای عزیز
میتوانش یافتن در چار چیز
۱ایمنی و نعمت اندر خاندان
تندرستی و فراغت بعد از آن
۲چونکه بانعمت امانی باشدت
عافیت را زان نشانی باشدت
۳با دل فارغ چو باشی تندرست
دیگر از دنیا نباید هیچ جست
۴بر میآور تا توانی کام نفس
تا نیفتی ای پسر در دام نفس
۵زیر پای آور هوای نفس را
کم بدو ده بهرهای نفس را
۶نفس و شیطان میبرند از ره ترا
تا بیندازند اندر چه ترا
۷نفس را سرکوب و دایم خوار دار
تاتوانی دورش از مردار دار
۸نفس بد را هر که سیرش میکند
درگنه کردن دلیرش میکند
۹خلق خود را دور دار از هرمزه
تا نیفتی در وبال و در بزه
۱۰ز آب و نان تالب شکم را پر مساز
همچو حیوان بهر خودآ خور مساز
۱۱روز کم خور گرچه صایم نیستی
پر مخور آخر بهایم نیستی
۱۲ای که در خوابی همه شب تا بروز
بهر گور خود چراغی برفروز
۱۳خواب و خور جز پیشهٔ انعام نیست
خفتگان را بهره زین انعام نیست
۱۴ای پسر بسیار خواهی خفت خیز
گر خبرداری ز خود بی گفت خیز
۱۵دل درین دنیای دون بستن خطاست
دامن از وی گر تو در چینی رواست
۱۶از چه بندی دل بدنیای دنی
چون نه جاوید در وی بودنی
۱۷ظاهر خود را میارای ای فقیر
تا چو بدری باطنت گردد منیر
۱۸طالب هر صورت زیبا مباش
در هوای اطلس و دیبا مباش
۱۹از هوا بگذر خدا را بنده باش
زندگی میبایدت در ژنده باش
۲۰خرقهٔ پشمینه را بر دوش کن
شربتی از نامرادی نوش کن
۲۱ای که در بر میکشی پشمینه را
پاک سازاز کبر اول سینه را
۲۲گر همی خواهی نصیب از آخرت
رو بدر کن جامهای فاخرت
۲۳بیتکلف باش و آرایش مجوی
ترک راحت گیر و آسایش مجوی
۲۴در برت گو کسوت نیکو مباش
زیر پهلو جامه خوابت گو مباش
۲۵همچو صوفی در پلاس وصوف باش
با صفتهای خدا موصوف باش
۲۶مرد ره را بوریا قالین بود
زانکه خشتش عاقبت بالین بود
۲۷