با قناعت ساز دایم ای پسر
گرچه هیچ از فقر نبود تلختر
۱هر سحر برخیز و استغفار کن
فرصتی اکنون که داری کار کن
۲همنشین خویش را غیبت مکن
غیر شیطان بر کسی لعنت مکن
۳چون شود هر روز در عالم جدید
از گناهان تو به میباید گزید
۴هر کرا ترسی نباشد از خدا
حق بترساند زهر چیزی ورا
۵تا توانی حاجت مسکین برآر
تا برآرد حاجتت را کردگار
۶هست مالت جمله در کف عاریت
گر بماند از تو باشد زاریت
۷عاریت را باز میباید سپرد
هیچ کس دیدی که زر با خود ببرد
۸حاصل از دنیا چه باشد ای امین
نه گزی کرباس و دو سه گز زمین
۹هرچه دادی در ره حق آن تست
هر که با اندک ز حق راضی شود
۱۰هر که با اندک ز حق راضی شود
حاجت او را خدا قاضی شود
۱۱هست دنیا بر مثال جیفهٔ
بگذر از وی گر تو خو مردانهٔ
۱۲هست دنیا بر مثال قطرهٔ
بگذر از وی زانکه داری بهرهٔ
۱۳هر که سازد بر سر پل خانهٔ
نیست عاقل او بود دیوانهٔ
۱۴از خدا نبود روا جستن غنا
هست مؤمن را غنا رنج و عنا
۱۵فقر و درویشی شفای مؤمن است
زانکه اندر وی صفای مؤمن است
۱۶مال و اولادت بمعنی دشمنند
گرچه نزدیک تو چشم روشنند
۱۷انما اولادکم را یاد گیر
مال و ملک این جهان را یادگیر
۱۸مرد ره را بود دنیا سود نیست
هرگزش اندیشهٔ نابود نیست
۱۹هر کرا از صدق دل صافی بود
خرقهٔ و لقمهٔ کافی بود
۲۰آنکه در بند زیادت میشود
دور از اهل سعادت میشود
۲۱بندگان حق چو جان را باختند
اسب همت تا ثریا تاختند
۲۲تا نبازی در ره حق آنچه هست
آنچه میباید کجا آید بدست
۲۳